مهمترین اخبار:
کد خبر: ۱۰۳۹۲
گروه : مذهبی » سایر
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۶ - ۰۶:۰۰
تعداد نظرات: ۲ نظر
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
زینب(س)، ای وارث نجابت خاک، ای سرو ایستاده تا افلاک، کمی آرام تر!
آران و بیدگل نیوز، زینب(س)، ای زبان علی در کام و ای رسالت حسینی بر دوش، اندکی آهسته تر!

کاش راه آمدنت از این مسیر تکرار نمی شد...

 کاش راه آمدنت از این مسیر تکرار نمی شد تا داغ غریب غروب عاشورا را دوباره مویه کنی!

آرام تر زینب(س)!    کاش راه آمدنت از این مسیر تکرار نمی شد

زینب(س)، ای شکوه حماسه در سراپرده ی حیرت، ای بانوی خورشید شرافت، ای آیت بزرگ ایستادن، چهل روز گذشت؛ برای تو اما، چهل روز که نه، چهل قرن و باز مسیر آمدنت از کربلا گذشت... کربلا، سرزمین هجوم لشکر غم بر آماج سینه ها، سرزمین ترنم قمریان در صحرای دیده ها، سرزمین افراشتن اشک در قیام خیمه ها...

چهل روز گذشت و تو همراه با کاروان لحظه های عزا و رثا، کاروان اسیران مصیبت و بلا، کاروان نوحه گران نینوا، همراه با جابر دل و عطیه ی عشق به کربلا رسیدی تا مزار شهیدان بنی هاشمی را بوسه گاه دل نثاران امیر حماسه و نور کنی.

چهل روز گذشت...

چهل روز از بال های سوخته، بدن های زیر سم کوفته، نگاه های به دست عمو دوخته!
 چهل روز از حلقوم بریده بر بالای نی و چهل روز از داغ لاله هایی که با تشنه کامی به خاک و خون غلتیدند.

و تو ای زینب!!!
آن چه در این چهل روز دیدی، جز تو کسی ندید و آن چه گفتی، جز تو کسی نمی توانست فریاد کند...

تو این جا سوختن پروانه ها را دیدی، بارش باران تیر را و حنجر بریده شده ی برادر را...

تو این جا غروب آفتاب بی رحم کرانه ی فرات را دیدی، برق شمشیرها و نیزه ها را به نظاره نشستی و غم فرزندان رباب و لیلا را به دوش کشیدی...

کدام چشم است که مرثیه ات را بشنود و خونابه ی مظلومیت از دیدگان فرو نریزد؟

کدام چشم است که سرگذشت اسیریت را بشنود و اشک از مژگان جاری نسازد؟

  آن روز که از ساحل گودال گذشتی و در حریق حرم، کودکان سرگشته را به آغوش کشیدی، هیچ کس تو را شکسته ندید؛ تو حنجره ای شدی که عطش هفتاد و دو پروانه را میزبان بود و زخم زبان چهل روزه را مرهم!

تو چهل منزل، همراه با سر بریده ی برادر، میراث حیدری ات را از دم فاطمی ات فریاد کردی و لوای ستم سوزی قیامت را بر بلندای تاریخ برافراشتی.

تو با گلوی بریده نجوا کردی، از ظلم هایی که دیدی و شنیدی گفتی، از تیرها و نیزه ها، از برق شمشیرها، ‌از داغ طفل سه ساله، از پای پر از آبله!

تو از آب گفتی، از فرات، از علقمه، این مجرم بی گناه قصه ی کربلا!

تو در میان هلهله ی شامیان و کوفیان معادله ی سکوت را شکستی و تفسیری روشن از حج ابراهیمی را زنده کردی.

تو این جا خنجر فرو شده بر گلوی برادر را دیدی، صدای گریه ی کودکان و زنانی را شنیدی که چهل وادی اسارت را به تو اقتدا کردند.

کربلا مدینه ی دلدادگی و کعبه ی شیدایی توست!
سعی و صفایت، از علقمه تا خیمه های سوخته است!

آرام تر زینب(س)!    کاش راه آمدنت از این مسیر تکرار نمی شد

تو امروز احرام سیاه به تن کردی و همپای زین العابدین، سید الساجدین، طائف گودال قتلگاه حسین شدی.

امروز قلب سوگوارت، به سان دشت تفتیده ی نینوا چاک چاک شد و دل داغ دیده ات، در میان خنجر شقاوت ها و نامردی ها محزون گشت!

تو امروز آمدی تا پیمان پایدار شیعه در غدیر را تکرار کنی و بر روزهایی که خورشید بر فراز نیزه های جهل و خود پرستی خودنمایی می کرد بگریی.

تو آمدی تا از ارزش های علوی و آموزه های ناب نبوی دفاع کنی و اگر خطبه های آتشینت نبود؛ اسلام در لابلای جهل ابوجهل ها گم شده بود.

و امروز شهید حججی ها در مسیر به جای مانده از گام های سبز تو  پای می نهند و جاده ی شهادت می طلبند.

زینب جان، در این لحظات عاشقانه ی شیفتگی، دعایمان کن.

دعایمان کن و دست های مهربانت را به سوی حق آسمانی کن و از پروردگار عالمیان بخواه تا ما را به مهر سبز پیروی خاندان‌‌‌ شما حسن ختام بخشد.

دعایمان کن تا در مسیر پر پیچ و خم‌ زندگی، آزادگی را پیروز عالم سازیم و بر تمام کربلا های زندگی صبور باشیم.


*به قلم:منیره ملکیان
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
عباس زاده آرانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۸ - ۱۳۹۶/۰۸/۱۸
0
0
بسیار زیباست. درود بر ذوق و قریحه سرشار و قلم شیوای نویسنده. اجرتان با عمه سادات
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۳۳ - ۱۳۹۶/۰۸/۱۸
0
0
عزاداری همه قبول حق
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تلویزیون اینترنتی
گزارش تصویری