امام زمان (عج): براى تعجیل ظهور من ، در هر موقعیّت مناسبى ، بسیار دعا کنید که در آن فرج و حلّ مشکلات شما خواهد بود.      
کد خبر: ۱۰۶۸۵
تاریخ انتشار: ۳۰ تير ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۲
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
سالروز درگذشت استاد محمد عظیمی بیدگلی
رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان آران و بیدگل گفت : بیستم تیرماه ٩٢ ، یادآور حادثه ای تلخ برای جامعه ادبی آران و بیدگل است .
یادداشتی به بهانه سالروز درگذشت استاد محمد عظیمی بیدگلی

بنام دوست / خاطرات/ یادها و یاداشتها

 بیستم تیرماه ٩٢ ، یادآور حادثه ای تلخ برای جامعه ادبی آران و بیدگل است .

در این روز ، استاد محمد عظیم زاده بیدگلی متخلص به عظیمی پس از یک دوره بیماری آخرین غزل زندگی اش را سرود و به سرای ابدیت کوچید .

بی تردید مرگ او برای اهالی شعر و ادب تلخ و ضایعه ای دردناک بود . دو خصیصه در شخصیت استاد عظیمی بیشتر نمود داشت ؛ ادب و فروتنی ، اخلاص و جوانمردی نبوغ شعراش همواره برای اهل فن همراه با تحسین بود . از سویی اشراف او بر علم عروض دستمایه ای مهم برای استواری فنی آثارش به شمار می رفت .

یادداشتی به بهانه سالروز درگذشت استاد محمد عظیمی بیدگلی

استاد همیشه از شهرت گریزان بود و ساده زیستی و بی تکلف بودن از ویژگی های دائمی اش .

قصیده های سرشار از تازگی و طراوت استاد عظیمی را نباید نادیده انگاشت . او در اوج بیماری و به رغم سن بالا ، روحیه ای جوان و پر جنب و جوش داشت .

شاید بیشترین سهم اشعار او بهاریه ها و تشبیب و تغزلهایی است که در کمال پختگی  و استادانه سروده و مشحون از آرایه های گوناگون ادبی است .

افتخار مصاحبت و مجالست با این پیر فرزانه میدان فصاحت و بلاغت به دو دهه گذشته بر می گردد .  در نشستهای خصوصی هیچگاه از او سخنی سخیف توأم با شکوه و گلایه ندیدم . استغنای روحی او بی نظیر بود . به یاد دارم که اصرار ما برای انتشار دیوانش در دوره حیایتش نتیجه ای نداد و آنگاه به این مهم رضایت داد که دیگر با بیماری مهلکی دست و پنچه نرم می کرد .

آخرین بار صدایش را پشت تلفن شنیدم . با فروتنی تمام ـ این بار ـ استاد تماس گرفته بود . صدایش لرزان بود اما نمی خواست یأس و ناامیدی در او رخنه کند . بر خلاف معمول گفت می خواهم شعری بخوانم و من آنرا یادداشت کردم . شعری نیز که بیشتر برایش خوانده بودم با دقت و ظرافت نقد و اصلاح کرد .

افسوس که پس از آن شب پر خاطره ، دیگر صدایی از گلویش بر نیامد و تا زمان مرگ تنها از چشمان اشکبار و حسرت بارش ، کلماتی می تراوید که دانای راز می طلبید .

او از مرگ نمی هراسید و به تعبیری به چشم انتظاری آن نشسته بود . تفسیر نگاههای عمیق و پر جاذبه اش در آن روزهای آخر عمر سخت و ناممکن بود .

بی شک او دنیای جدید را به چشم می دید اما قادر به توصیف و بیان آن نبود .

جسم تنومندی که سالها در وسط گود زورخانه های کاشان و آران و بیدگل هنرنمایی کرده بود و صاحب زنگ شده بود به پیکری نحیف  و تکیده و بی رمق تبدیل شده بود . در سوگش شاعران و یاران بر قلم اشک و آه راندند.

یادداشتها و سروده هایی که انشاء اله در کتابچه ای منتشر خواهد شد اما در این مجال بی مناسبت نمی بینم شعری را به خوانندگان عزیز تقدیم کنم که بنا به درخواست اینجانب و با اجابت کریمانه و بزرگوارانه شاعر بی بدیل غزل معاصر استاد مشفق کاشانی همراه بود .

وقتی از استاد مشفق شعر و خاطره ای درخواست کردم گفت : " استاد عظیمی شاعر بزرگ و مرد شریفی بود. در علم عروض نیز استاد بود ". و اینک بمناسبت ششمین سالگرد سخن سرای پهلوان خطه کویر استاد محمد عظیمی غزل استاد مشفق کاشانی در رثای او را پیشکش می کنم :

دریغا دریغا که تیغ اجل/ دگرباره  گل چیدن آغاز کرد
گلی از گلستان علم و ادب / جهانسوز داس ستم ساز کرد
از این خاکدان تا عظیمی گذشت  /  به جنت دری بهر خود بـاز کرد
محمد علی را به عمری ستود / خدا را ستایش به اعجاز کرد
از این دیر دیرین   به عرش برین  /  چو مرغی سبکبال پرواز کرد
تن خسته را در قفس وانهاد /سفر تا جنانهمچو شهباز کرد
سخن گستری کز بلندای طبع / حریم هـنر را پرآواز کرد
گهرآفرینی که در بحر عشق /صدف ، روشن از در ممتاز کرد
به محفل زنو داد شوری به شعر / در آنجا که ساز سخن ساز کرد

* میثم نمکی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین عناوین
تلویزیون اینترنتی
گزارش تصویری